گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشد.
سلام سلامتي مياره ، سلامتي نشاط مياره ، نشاط شادي مياره ، شادي زندگي مياره ، زندگي زن مياره ، زن بچه مياره ، بچه دردسر مياره ، دردسر بدبختي مياره ، اصلاً سلام نکن سنگين تری.
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
تو زندگيت دنبال کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني... دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني.
تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني .
اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم .
تو دنيا سه تا فرشته هست. .. يکي داره به پرندهاي خوشکل غذا ميده .. يکي داره به درد دل عاشق خوشکل ما گوش ميده .. سومي هموني که من خيلي خيلي دوسش دارم والان داره اينو ميخونه.
اگرکسي واقعاً تورو دوست داشته باشه ، بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم، ميگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش
من اینو با تمام وجودت تقدیمت میکنم ... ای عزیزترین کسم
يك شب يك روزيك شب يك روز يك شب يك روز...تا چند بايد بشمرم تا تمام شود
اين شب ها و روزها....خيلي مانده خدا؟
در زلال شب
شب هایم بارانی است ...
روزهایم میگذرد ...
من باران اشك می خواهم ...
آنقدر باران می خواهم، تا بتوانم با آن تمامی دلتنگي هايم را در آن زلال کنم
دیوانه ات گشتم ٬ تو عاشق نبودی خیلی دیر فهمیده بودم.
چشم هایت پی دیگری بود ومن این را نفهمیده بودم.
درتمام لحظه هایم هیچ کس تنهائیم را حس نکرد
آسمان غم گرفت
هیچ کس برکه طوفانی ام را حس نکرد.
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد.
آهی از ته دل به خاطر گذشته ها٬ تبسمی خشک و سرد به خاطر آینده ای نامعلوم که در پیش دارم وخنده هائی همراه بغض کشنده چندین ساله که در سینه حبس اش کرده ام.
من واقعا معذرت میخوام که نمیتونم زود به زود اپ کنم
به دلیل مشکلات کاری و درسی من کمتر وقت میکنم به وبلاگ سر بزنم
بازم عرض مرا پزیرا باشید![]()
![]()
ببخشید اگر من دیر دیر آپ میکنم شرمنده
من امروز میخوام یک مطلبی بزارم توی وبم این مطلب واقعا برام ثابت شده و میدونم شما هم ارزش اینو خیلی بهتر از من میدونید اونم اینه که
جادویی که چشما ها دارن هیچ چیزی دیگه نداره
و
سری که توی چشم وجود داره توی هیچ چیزه دیگه وجو نداره
من این مطلبو برای خودم و بیشتر برای کسایی که عشقشون بیشتر یک طرفه هستد
و با نگاه میخوان به طرفشون عشقه خودشونو ابراز کنن گفتم
بازم منو ببخشید که اینقدر دیر آپ کردم
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم
پنجره امیدمو هنوز به روم نبستم
پرستوهای عاشق به خونشون رسیدن
اما چرا عزیز دل هرگز تورو ندیدم
گفتی به من غصه نخور میرم و برمی گردم
همسفر پرستوها میشم و بر می گردم
گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی
گفتی تا چشم هم بزنی میرم و بر می گردم
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
ای زعالم بی خبر کی برمی گردی
عزیز رفته سفر کی برمی گردی
چشمونم مونده به در کی برمی گردی
رفتی و رفت از چشام نور دو دیده
درین غــــربت ســـرا بیمــــــــــار و زارم
بــــه کنج بیکســـــی زار و نـــــــــــــزارم
بیــــــا جـــانا شبــی حال دلـــم پــــــــــرس
دمـــــی تسکین شـــــــود درد هـــــــــزارم
درین غــــربت ســـرا گــــم کـــرده خـــانـه
غــــم مارا در اینجــــــا کس نــــــــدانـــــــه
اگــــر دوستی بیـــــایــــد پیش رویـــــــــــم
کشــــم آهـــــــی ز بیــــــداد زمــــــــانـــــه
درین غــــربت ســـرا اشکـــی بــریـــــــزم
زنــــــم خنجــــر به قلب پـــــــــــر ستیــزم
اگــــــر روزی ببینــــم شـــــــام هـــــــرات
کنـــــم سجــــده تـــــو را، یــــار
جهــــان را یخ گــــرفت از آه ســــــــــــردم
زمیــــن لـــرزید از این فـــــــــریـاد و دردم
در اینجـــــا در مـــزار بیکســــی هـــــــــــا
همیشــــــه گــــریه کــــردم گــریه کــــــردم
اگـــــراین شب تـــــار پایـــــــان داشتـــــــی
کســـی را درد مـــــن بـــــــریان داشتــــــی
همـــــی کــــردم منـــــاجــات پیش خــدایـــم
دو چشـــم پــــر حســـــرتم گـــــریان داشتی

اگـــــر اشکــــم شود درمـــــــــــــــان دردم
اگــــــــر داری نظـــــر بــــــر رنـگ زردم
کنـــــم جـــانم فــــــــدای نـــــــام مهیــــــــن
همیــن فـــــــــردا بســــویش بــــاز گـــــردم

شفق از مــــــــوج دریـــــا میــــزنه ســـــــر
غمـــم از بــــرج بـــــــالا میــــــزنه ســـــــر
اگــــــر روزی بیــــایـــــی در کنـــــــــــارم
چمن را گــــل زیبـــــــا میــــــــــزنـه ســــر

ســــر زلفت پیچ و تـــــــــــاب داره امشــب
رخت مـــــــایل بـــه مهتــــــاب داره امشـب
بیـــــا جـــــانا دمــــی بــــــاش درکنـــــــارم
دو چشمــم قطـــــره خـــــونــاب داره امشب
گهــــــی گــــریم گهـــی خنــــدم بحـــــــــالم
نمیــــــده درد بــــــی میلـــــــی مجــــــــالــم
اگــــر پـــــرسد کســــی حـــــال دلــــــــم را
ز درد هجــــــر تــــــو بسیــــــار بنــــــالـــم
ای عشق بلرزان تن دنیایی ما را
در زخم بپیچان دل سودایی ما را
خنیا گر نوریم در این ساکت تاریک
پر شور کن آواز اهورایی ما را
افسوس دراین وسعت بی برگ نفهمید
جز اشک کسی راز شکوفایی ما را
مجونتر و آواره ترینیم در این دشت
افزونتر از این کن غم لیلایی مارا
بر قله تاریخ از این پس بگذارند
تندیس بلند دل دریایی مارا
کو تنگدلی تا که در این دایره ی تنگ
اندازه کند وسعت تنهایی ما را
رخوت زده بودیم و ببینند زمانی
در خلسه خون رقص تماشایی ما را
افسوس شقایق دهنی نیست در این باغ
تا شرح دهد باغ شکیبایی ما را
ای کاش در این غافله دعبل نفسی بود
تا جار زند غربت مولایی ما را
ماییم و پریشانی و پیراهن اندوه
یا رب برسان یوسف زهرایی ما را




ای همه غمگین اگر تنها شدی ، من با توام
خسته دل از هرکه ، وزهر جا شدی ، من با توام
******
گر به کُنج بی کسی آمیختی با درد خویش
دلگران از مردم دنیا شدی ، من با توام
*****
از غمت گریان منم ، گر تا سحر مانند شمع
اشکریزان در دل شب ها شدی ، من با توام
*****
ای عزیز همزبان ، ای همنفس ، ای هموطن!
خسته گر از گنبد مینا شدی ، من با توام
*****
اشک غمگینان دلم خون می کند ، ای وای من!
ناله کمتر کن اگر تنها شدی ، من با توام
******
ای بیابانگرد بی کس ! گر زغربت ، روزها
دربدر در کوه و در صحرا شدی ، من با توام
******
در شب سرد زمستان ، روح من در کومه هاست
چون اسیر لشکر سرما شدی ، من با توام
******
کامران بودی اگر ، جانت سلامت ، شاد باش !
ور به کام درد جانفرسا شدی ، من باتوام
*******
ای دو چشم اشکریزان ! در دل شب های تار
هر زمان از دست غم دریا شدی ، من با توام
*******
تقدیم به کسی که خودش رو به نام پوچترین آدم دنیا معرفی کرد .
حرفی واسه گفتن نداشتم تنها کاری که می تونم واسش انجام بدم بیان احساسات قلبی از طریق این شعر هست .امیداورم بدونه که به یادش هستم و آرزوی سلامتیش رو از خداوند می خوام .
سلام به تو
که نمیدونم کجایی و چه میکنی اما همینو میدونم
که اگه یه روز ببینمت و بهم یه شاخه گل بدی دیگه نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم
مگه جلوی اشک شوق رو میشه گرفت

مدیر وبلاگ : خواهشمندم با نظرات خود مرا در بهتر بودن این وبلاگ یاری کنید
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفت تا آسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره قلب من تو رو ببینه
تو چه زود بار خود را بستي!
كاشكي حوصله مي كردي،
مي خواستم با تو بگويم:
از لحظات سرد با تو بودن كه اندامم را كرخت مي كرد،
از روزها و شبهايي كه بر زخم هايم بخيه مي زدم...بي آنكه تو بداني.
مي خواستم با تو بگويم:
تو اگر مرهمي نيستي براي زخم هايم، بگذار كهنه شوند.
تو برو اي نامهربان،
"مي بخشمت"
اما اي كاش دم آخر بر بخيه هايم ناخن نمي كشيدي،
تا جاي زخم هايي كه زدي تا ابد بر پوست روحم باقي نماند!
و شادي هاي كوچكم را پرپر نكند. كاشكي حوصله مي كردي...
چه حرف ها داشتم براي با تو گفتن،
كه حال تا هميشه زير پوستم مي خزند، و آزارم مي دهند.
كاشكي حوصله مي كردي...
خدا مرا در آغوش مي كشد،
ومن اشك هايم را... بر دامان پاكش مي ريزم.
نيم نگاهي به تو مي اندازم،
مات و مبهوت مي ماني.
گويي خدا را نمي شناسي؟!؟
پس چرا خيال كردم یه فرشته ای؟


کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در
دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد
منم می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم
کاری به کارت ندارم قصه من گلایه نیست
طعنه به تو نمیزنم طعنه به ما جرا زدم
خوب می دونم که این روزها یکی دیگه کنارته
مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته
بیا خا طراتت رو بردار از اینجا برو
من یادگاری نمیخوام نگو که یادگاریته
می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم
خوب می دونم که عاطفم به پای تو حرم شده
مرگ را دوست دارم به خاطر سکوتش
گل را دوست دارم به خاطر زیبا ییش
دریا را دوست دارم به خاطر بزرگیش
کوه را دوست دارم به خاطر صبوریش
باران را دوست دارم به خاطر آرامشش
شبنم را دوست دارم به خاطر طراوتش
وآخرتو را دوست دارم بهخاطر مرگ و گل
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي ***
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول ***
و ثروت به پیر مردی گقت : عشق چیست؟گفت: عمر ***
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می کشد اخر مرا این ﭙا وآن ﭙا کردنت
می ﭙسندی بی تو بنشینم در آتش روز وشب
یا که یادت رفته با عاشق مدارا کردنت
می دهی دلتنگیم را در شب مستی به باد
غنچه های باغ لبها را شکوفا کردنت
هر کجا باشد دلم را با تو تقسیم می کنم
خوش ندارم بیش از این اینجا و انجا کردنت
گرچه رسوای توام ناچار بنشین با دلم
تا ببینی نیستم در بند رسوا کردنت
چشم هایم را بدست اور نگاهم را ببین
سرد مهری هاست حتی در تماشا کردنت
چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهایی است
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی است
مرا در اوج می خواهی تماشا کن، تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟

![]()
![]()
![]()





من این عکس ها رو از وبلاگ آقا رحیم گل چین کردم.واقعا عجب وب داری آقا رحیم اگر به وب من سر زدی
حتما به وب آقا رحیم هم یک سری بزننین من آدرس وب شو لینک کردم.


تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه،
از آن پاکتری.
تو بهاری؟
نه ، بهاران از توست.
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را.
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو!

وقتی نگاهم در روشنای نگاه مهربانت ، به خلوصی ناب میرسد ، دوست دارم فریاد برآورم که عشق تنها حکایت آشنای زندگی است... تنها اندیشه ای که نمی توان حضورش را در میانه قلب ها نادیده گرفت و نبودش همان تکرار مکررات است در بستر زمان ؛ بی هیچ لبخندی یا حتی شاید آرزویی!!!
از آن روز که بادبادک قلبم با حرکت دستهای تو به پرواز در آمد چند روز گذشته است؟ میدانی؟ میدانی از کی رویاهایمان به هم آغشته شد؟ میدانی از کی به هم دل بستیم و از کی ضربان قلبهایمان در هم آمیخت؟ میدانی؟؟؟؟ به نظرم از بدو تولد!!!! یاد ندارم زمان بی تو بودن را... اصلن می توانستیم بی هم زندگی کنیم؟؟؟؟
هر وقت دلتنگت میشوم عکسهایت را جلوی چشمانم به صف میکشم و با هر کدامشان به گونه ای حرف میزنم. هر کدام از آنها تو را در شرایط خاصی نشان میدهد و مرا نیز به دنیای خاص تری هدایت میکند که از چه بگویم؟! گاهی با عکسهایت گریه میکنم و درد دلم را بی آنکه ترس از درگیری ذهن تو داشته باشم ، برایش بازگو میکنم وچه سبک میشوم وقتی تو شنونده حرفهای دلم میشوی... گاهی باعکسهایت از خاطره های شیرین حرف میزنم و با تو میخندم... گاهی هم فقط نگاهت میکنم... فقط نگاه!!!
با تو" دوست داشتن " را در معنای تازه ای شناخته ام! وقتی تو شدی صاحب قلب کوچکم ، یاد گرفتم که دوست بدارم حتی اگر دوستم ندارند! یاد گرفتم زیبا ببینم حتی اگر ناچار باشم زیبایی را تصور کنم! یاد گرفتم عاشق باشم حتی اگر به قیمت همه زندگیم تمام شود... تو که آمدی همه جا قشنگ شد و همه چیز در زیبایی غوطه زد! تو که آمدی دنیا برایم از تکرار رها شد و حس کردم که میتوانم باشم و حضورم را بفهمانم... تو که آمدی زشتیها رخت بستند و نمیدانم به کجا رفتند؟ فقط میدانم به قدری دورند که حتی صدایشان هم به گوشم نمی رسد...
و این گونه عشق در تار و پود زندگیم جا خشک کرد تا مرا از تنهایی گران بار حسرت رها کند...در بهاری به زیبایی حضور گرم تو، قلب نازنینت در زرورقی از صداقت ، شد تحفه گرانبهای مناسبتی که هرگز ندانستم چه بود!!!! و بعدها آن روز شد بزرگترین مناسبت زندگیم... روزی که تو را یافتم و دلم از آن تو شد...
آرامش خیالم! ستایش زبانم! تمنای دستانم! خواسته بی چون و چرای دیدگانم! معمای شیرین ذهنم! ترنم زیبای قلبم! فرا مرزم!
به پاس داشتنت بی نیازترینم ، مگر بر کسی که تو را به من هدیه داد... و این حس به قدری زیباست که میتوان در تلاطمش جان را به وضوح شست و شو داد!!!!
شاپرکت بال گشوده و می خواهد فاصله ها را بپیماید. می خواهد در آغوشت چشم بر همه دنیا ببندد و تو را با همه وجود نفس بکشد... می خواهد در گرمای بوسه هایت بسوزد... می خواهد با تو باشد... آغوش بگشا که شاپرکت در راه است...







